امروز بهانه ی نوشتنم ،همین نوشتن است، همین که روزی بی بهانه آغازش کردم و حالا خود آغازی است برای همه ی ناگفته هایم ، خود دلیلی است شایسته، برای حضورم . یک سال از آن نوشتن بی دلیل می گذرد ،آن روزها نوشتن دلیلی بود برای ماندن و امروز مانده ام برای نوشتن ،نگاه که می کنم می بینم هرگز بی تعهد و سرخوشانه ننوشته ام حتی اگر مسئولانه نیز ننوشته باشم ، درد مشترک واژه هایم غربتی بوده است که جانم را درگیر کرده است و نفسی تنگ از بُن این نوشته ها راه می یابد و آنچه زنده می ماند ، ذهنی اگر چه مشوش ولی بیدار است ،این چنین درمانگری می کند نوشتن ! یکساله شدن این وبلاگ نیز ، یکسالگی من است و این قلم که در دست های من افسون این روزگار و غربت و تنهایی و دلتنگی را به خاطره ای از قد کشیدن تبدیل می کند و رسالت خدایی اش ، رهایی ست .
کاش می شد به همه ی آنهایی که با تجسم خیالشان نوشته ای آفریده ام ،حتی چند سطر با چند واژه یا یک توصیف و تشبیه ،بگویم که آنها خداوند آن واژه هایی بوده اند که مرا به آرامش رسانده اند ،گاه می اندیشم برخی اوقات چقدر این "ای کاش " ها عجیب و بی پروا جان می گیرند و همه چیز را شبیه یک آرزو می کنند ...همه چیز را ...
*همچنان به فکر تغییر هستم ، به فکر نو شدن ، می ترسم از تکرار ، از اینکه حتی نوشته هایم تکراری باشند ، ذهنم باز پراکنده شده است ، اندیشه ی متمرکزی در آن نیست...مدام پر و خالی می شود....آنقدر که در نوشتن عاجزم کند ولی اینها همه تجریه است ، گذار است ، خاطره ی عبور است ، اگر نباشد ، آن شدن ِ دور یا نزدیک رخ نخواهد داد !
*همیشه این سروده ی زیبای زنده یاد "فریدون مشیری " را دوست داشتم ، خیال می کنم انتخاب مناسبی باشد برای یکسالگی قلم دلتنگم !
از دل و ديده ، گرامی تر هم آيا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
......
ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب